روی کامپیوترم عکسی دارم آشنا اما مرموز. قایق هایی پهلو گرفته کنار اسکله ای کوچک رودی وسط است به رنگ آبی که در دور دستها مه گرفته است. آن سوی رود، تپه ای زندگی می کند سبز از علف که در سینه کشش، درختانی آشنا رویده ند. رود آرام است و چون مه آلود است مرموز است. آدمی، بوی خوش آب را حس میکند، و من که تماشاگرم، خنگی آب و مه و تپه را و آرزوی این دارم که در یک روز افتابی، آن قایق را سوار شوم، نه به قصد عبور از رود به قصد سفر به آنجا که مه دارد.
برچسب: نویسنده: سجاد زارعی تاريخ: پنجشنبه 25 بهمن 1397 ساعت: 14:30
برچسب: نویسنده: سجاد زارعی تاريخ: پنجشنبه 25 بهمن 1397 ساعت: 14:30
مختصری کلیه درد دارم، زق زقی میکند، جوری که میفهمم چیزی به نامکلیه هم دارد.
برچسب: نویسنده: سجاد زارعی تاريخ: پنجشنبه 25 بهمن 1397 ساعت: 14:30
برچسب: نویسنده: سجاد زارعی تاريخ: پنجشنبه 25 بهمن 1397 ساعت: 14:30
برچسب: نویسنده: سجاد زارعی تاريخ: پنجشنبه 25 بهمن 1397 ساعت: 14:30
برچسب: نویسنده: سجاد زارعی تاريخ: پنجشنبه 25 بهمن 1397 ساعت: 14:30
برچسب: نویسنده: سجاد زارعی تاريخ: پنجشنبه 25 بهمن 1397 ساعت: 14:30
پس از مدتها سری به رستوران گیلانه زدم. نسبت به قبل خیلی خلوتتر بود. به هر حال قدرت خرید مردم کاهش پیدا کرده است. باز قبل که رفته بودم، بعدش بیمار شدم، طبق معمول. این بار اما به خیر گذشت. رستوران گیلانه از رستورانهای محبوب من است. فضای عالی، غذای عالی. کلا جای رو به راهی است. در این مدت که درسم تمام شده است، وقت بیشتری دارم برای گشتن و مطالعه کتابهای خوب.
برچسب: نویسنده: سجاد زارعی تاريخ: پنجشنبه 25 بهمن 1397 ساعت: 14:30
برچسب: نویسنده: سجاد زارعی تاريخ: پنجشنبه 25 بهمن 1397 ساعت: 14:30
برچسب: نویسنده: سجاد زارعی تاريخ: پنجشنبه 25 بهمن 1397 ساعت: 14:30